
وقتی رادیو اهنگ ...توی شبات ستاره نیس ... اگرچه که هیچ کس نیومد سری به تنهاییم نزد ... سرم درد میکنه ... حالم خوبه ولی حوصله ندارم ... تو این گذرهای زمان .. نشستم فیلم دیدم قبل از طلوع خورشید کاش منم دعوت میشدم یه شبانه روز با یکی طی میکردم همینطوری عین این فیلمه دنیا رو از دید چشم های هم میدیدیم ... انصافا لذت بخشه بعد یه زمان طولانی بهت زنگ بزنن بگن سلام فلانی ...... تو کجایی؟ بعد بری تو گذشته ... (سکانس پایانی قسمت اول) سلین: ممکنه بتونیم پنج سال دیگه همدیگه رو ببینیم جسی: آره، این طور فکر می کنی؟ پنج سال دیگه؟ سلین: نه نه. پنج سال خیلی زیاده. اون موقع شبیه یه آزمایش...
ادامه مطلب