
مهرسای من تنها موجودی که دوسم داره و من از اعماق وجودم دوسش دارم فقط یک نفره ... اونم مهرساس ... الان دارم گریه میکنم دوست ندارم به سرنوشت من دچار بشی کاش زندگی برات قشنگ باشه کاش ازش لذت ببری من احساس خوشبختی ندارم ... من ادم خوشبختی نبودم هیچ وقت ... هیچ وقت ... وقتی از دستم دلخوری و گفتی مهناز من ابجی توام ... من احساس حقارت کردم که جلوی مسئول بانک گفتم دختر...
ادامه مطلب
وقتی رادیو اهنگ ...توی شبات ستاره نیس ... اگرچه که هیچ کس نیومد سری به تنهاییم نزد ... سرم درد میکنه ... حالم خوبه ولی حوصله ندارم ... تو این گذرهای زمان .. نشستم فیلم دیدم قبل از طلوع خورشید کاش منم دعوت میشدم یه شبانه روز با یکی طی میکردم همینطوری عین این فیلمه دنیا رو از دید چشم های هم میدیدیم ... انصافا لذت بخشه بعد یه زمان طولانی بهت زنگ بزنن بگن سلام فلانی ...... تو کجایی؟ بعد بری تو گذشته ... (سکانس پایانی قسمت اول) سلین: ممکنه بتونیم پنج سال دیگه همدیگه رو ببینیم جسی: آره، این طور فکر می کنی؟ پنج سال دیگه؟ سلین: نه نه. پنج سال خیلی زیاده. اون موقع شبیه یه آزمایش...
ادامه مطلب
سلام 20 شهریور 95 دفاع کردم چه قدر حالم خوبه چه قدر سبکم ... اگر یه روز به این وبلاگ سر زدی همینجا که با هم پیش رفتیم، همینجا که تو غم ها و شادی هام شریکم بودی، میگفتی نگران نباش قبول میشی، بدون که دفاع کردم با بهترین نمره ... نمیدونی چه قدر دوست داشتم باشی و این سبک شدن منو ببینی حیف که نیستی حیف که در کنج قلب و ذهنم خونه کردی و من توان فراموش کردن ندارم و هنوز که هنوزه تو برام یه آدم موفق و قوی هستی ...وقتی آهنگ یه روزی میاد احسان رو گوش می کردم تمام مدت پیشم بودی که بی خداحافظی بدون سلام رفتی حتی تاریخ تولدم رو فراموش کردی اما من فراموش نکردم پاییز برای من با ...
ادامه مطلب