ممنونم ازت ...
امروز سه مهر یه حس عجیبی دارم خداکنه انتهای این حس و نذری که در راه مهدی موعودت کردم جوابم رو بده ...
آخر
تو را
دلآرام گویند
که دل
به تو
آرام گیرد...
- فیه ما فیه / مولانا -
*--*--*--*--*--*--*--*--*--*--*--*--*--*
الان که نشستم به تایپ کردن و در کنارش موسیقی بی کلام پل چوبی رو گوش میدم ، دلم میخواست تو پیش بودی و من تایپ می کردم، میگفتم اینجای جمله رو نگاه کن چه دیالوگ قشنگی داره یا ببین چه مشعر خوبیه ... اما تو نیستی و من همه صحنه های باب دلم همه کارهای باب دلم رو به تنهایی اتنجام میدم .. بیا تا باهم شریک بشیم در لذت این صحنه هایی که من دوس دارم ، میدونی من دلم میخواد با تو شریک بشم در صحنه هایی که دوس داری همونطور که خودم دلم میخواد تو با ممن شریک بشی در عاشقانه ها، در تمام چیزهایی که دوس دارم...
بیا که صبرم ... چه قدر باید صبر کنم تا تمام این احساس ها رو اینجا بنویسم و گم کاش باشی با صدات برام میخوندی و من تایپ می کردم یا چه قدر بیاد منتظر بمونم تا با تو در عاشقانه هات شریک بشم ...
من شراکت با ادم ها رو وقتی دوس دارم که باهاشون تو چیزایی که دوس دارن شریک بشم تو چی دوس داری که من بشینم و ببینم و لذت ببرم از این همه حس خوشحالی در نگاهت ... بیا و لذت رو با من شریک شو بیا و تمام لبخندها رو با من شریک شو بیا و موسیقی بیکام رو باهام شریک شو ... بیا و بیا و بیا.......... بیا که روح عاشقانه من بهترین عاشقانه ها رو میتونه برای جفتمون رقم بزنه و حقمونه که از تمام لذت های مشترکمون لذت ببریم و بخندیم و باهم گریه کنیم حتی از فرط خوشحالی ... بیا که کم شدی منتظرتم ....
برچسب:
نویسنده: الینا زارعیان