
حال روحیم خیلی بده ... دیشب روز بدی بود نمیدونم تا کی میشه تحمل کرد اما یه روز تمومش می کنم ... میدونی تو نشستی در قسمت زیرین لایه های وجودم یه سری چیزها انباشت شده که عین خوره روحم رو میخوره کی میشه من فرار کنم از همه چی ... حتی روم نمیشه اینحجا بنویسم که ...ولش کن نمینویسم ... باید به خودم هرروز هرهفته یاداوری کنم میرسی بلاخره یه روز لهت میکنم و از روت رد میشم چون ازت متنفرم ... ...
ادامه مطلب
تولدت مبارک متولد 20 ابان . امروز کل گوشیم پکید حواسم نبود زدم هرچی بود و نبود پاک کردم خب انصافا خیلی زور داره چون خیلی ذهنم درگیر بوده ... من ندیدمت مدت هاست اما روز نذری دعات کردم این کادوی من به تو که همیشه میکفتی دعا کن ... کاش بگیره ... تولدت مبارک .یادته اهنگ فقط چند لحظه کنارم بشین، یه رویای کوتاه تنها همین ... الان دارم گوش میدم این اهنگ مال تو بود البته ممکنه یادت نباشه ... وولی من نسبت به تو هیچ وقت بی معرفت نبودم اما مزاحم زندگیتم نمیخوام باشم ... دوستت داشتم حتی الان حتی همین لحظه ... فقط این یه رویا رو با من بساز همه ارزوهامو ازم بگیر ... کاش مال من بودی ... اونوقت تمام کارایی که دوست داشتم برات میکردم، میدونی دعوتت میکردم کافه این اهنگ رو میزاشتم فقط خودم و خ...
ادامه مطلب
دیشب تولد شادان بود اومد پیشم رفتیم باهم کافه نشستیم... شادان میدونست من دوست دارم انگار دارم وصیت میکنم ... دیشب به شادان گفتم اگر در حال مرگ بودم اگر هر اتفاق بدی برام افتاد که دیگه امیدی به زنده بودنم نبود بهت پیغام بده و ادرس بیمارستانمو بهت بده که یکی دوست داشته و تو هیچ وقت نفهمیدی .. حالا که داره میمیره برو ببینش و ادرس رو تنها به خودت بده و همون موقع اگر برات مرامی مونده باشه بیای پیشم ... میدونی من دارم بیرون پنجره رو نگاه میکنم دارم به اخرین لحظات زندگیم فکر میکنم به نرسیدن تو ... و در رو باز میکنی نگاهت میکنم ... بیا و بغلم کن ... بیا و بغلم کن ... بزار یه بار مچاله بشم تو بغلت اونموقع انقدر شکننده شدم که دیگه به فشار نمیرسه تو فقط بغلم میکنی و من تو بغلت جا میگ...
ادامه مطلب
حال روحیم خیلی بده ... دیشب روز بدی بود نمیدونم تا کی میشه تحمل کرد اما یه روز تمومش می کنم ... میدونی تو نشستی در قسمت زیرین لایه های وجودم یه سری چیزها انباشت شده که عین خوره روحم رو میخوره کی میشه من فرار کنم از همه چی ... حتی روم نمیشه اینحجا بنویسم که ... ولش کن نمینویسم ... باید به خودم هرروز هرهفته یاداوری کنم میرسی بلاخره یه روز لهت میکنم و از روت رد میشم چون ازت متنفرم ......
ادامه مطلب
و ساعت هشت و نیم امروز بیست و دوم تیرماه بیست و نه ساله میشوم. همیشه ادم های سی تا سی و پنج ساله برام جذابترین ادم ها بودن. کودکیم رو دوس داشتم وقتی همش در حال بازی بودیم با بچه ها ... فوتبال؛ دوچرخه سواری و قایم باشک و بازی های زمانه ما . عاشق سگا بودم و بازی شورش که تک دختره اون بازی رو انتخاب کنم و بره همرو بزنه هنوزم میگم دلم میخواس قهرمان تکواندو بشم و هنوزم عاشق مسابقات رزمیم ... عاشق باربی ...
ادامه مطلب
مهرسای من تنها موجودی که دوسم داره و من از اعماق وجودم دوسش دارم فقط یک نفره ... اونم مهرساس ... الان دارم گریه میکنم دوست ندارم به سرنوشت من دچار بشی کاش زندگی برات قشنگ باشه کاش ازش لذت ببری من احساس خوشبختی ندارم ... من ادم خوشبختی نبودم هیچ وقت ... هیچ وقت ... وقتی از دستم دلخوری و گفتی مهناز من ابجی توام ... من احساس حقارت کردم که جلوی مسئول بانک گفتم دختر...
ادامه مطلب
بعضى روزها در زندگى هستند براى هيچ كارى نكردن. براى هيچ كسى نبودن، يا اصلاً براى نبودن. امروز، روزِ نبودن من است. دلم ميخواهد در اين روزِ بزرگ، هيچكس، حتى خودم، مرا نبيند، نشناسد و به خاطر نياورد. دلم ميخواهد امروز نباشم. نه براى خودم، نه براى ديگرى. يك امروز مرا از آنچه زندگى ميناميد معاف كنيد. لطفاً یه روزی روز ادم نیس .... امروز روز من نبود ... شنبه اس که تلخ شروع شده ... الان دارم اهنگ یادگاریا گوش میدم ... یهو از کوره در میرم ... امروز خیلی خودمو نگه داشتم از کوره در نرم ... دیگه نیس حد و مرزی بین مرگ و زندگی ... منو یه قلب سرد ... خودمو نگه داشتم الان بغض کرد...
ادامه مطلب
کاری که یه ادم غریبه برات میکنه یه ادم خودی نمیکنه ... آخرشم مینویسن به جز تو کسی مهربون نیست اشاره به همون غریبه ها میکنن .... نمیدونم اینم از برکات زندگی منه که یه مشت عسلم تو دهن بکنی بازم من .... بی خیالش من که خوردم بازم میخورم ... خدا به همه خیر بده ... ابروی منم بخره به روزی این بنده خدا برکت بده و به ش بهترینو بده ... خدایا ابروی منو مریز یه اتفاق خوب براش بیفته من خیلی شرمنده ین ادم شدم به پاس مهربونیش ... دست من کوتاهه از همه دنیا کوتاهه اما تو مواظب ادمای خوبت باش ... خدایا شکرت که تو رو دارم ......
ادامه مطلب
هوا بس ناجوانمردانه خوب است امروز صبح می چسبید بری با یکی حلیم بخوری ... گاهی می گی لعنت به این تنهایی مطلق که هیچ چیز حتی وقت هم یارت نیست بری تنهایی حلیم بخوری ... یعنی تو این هوا بعدازظهر هم هیچ کس نیست بریم باهم کله پاچه بخوریم ... تمام قشنگی پاییز این هواهای گرفتس .......
ادامه مطلب
وسط کویرم با صدای یراحی ... جتس نگاه تو غریب و مبهمه کنارمی ولی دوری یه عالمه ... بی حرکت شدی مثل مجسمه ...خودت رو یه لحظه بزار جای من ... ولی هیچ کس خودشو جای ماه نمیزاره . کویر حالمو خوب میکنه ارومم مثل کویر ... دارن رانندگی میکن منم عقب نشستم ناخوداگاه اشکام جارین نمیدونم از چیه شاید چون حس میکنم ماه بالای سر ابادیست داره با من میاد ... سکوت کویر برای من یه حس خوبه ... میریم میریم تا برسیم ... اما ته دنیا کجاست من باید به کجا برسم ......
ادامه مطلب
بازم تنها سفر میریم ... داشتم اهنگ بمون گوش میدادم .... تولد امسالم ته امید نزدیک شدن به دهه سوم رو گرفت ... هیچ امیدی ندارم برای رسیدن به اون سن ... کاش که تورو سرنوشت ازم نگیره میترسه دلم بعد رفتنت بمیره ... امید داشتم ولی دیگه نه ... فردا میرم سفر ... یزد بعدشم طبس ... امامزاده که اولین بار رفتم ولی تولد امسالم بهم کادو داد که منتظر هیچ ادمی نباید باشم .... من دارم به دوران رکود روحیم برمی گردم .... کاش سفر درمان باشه ولی نیس یاداوری یزد و طبس برای من خاطرات یه عمر امید داشتن و بعد روز تولدت بفهمی همه چیز پوچ و بی معنی بوده . دل من فقط به بودنت خوشه دیگه دلخوشی هم ندارم...
ادامه مطلب
ماه در اوج آسمان می رود، و ما در گوشه ای از شب، هم چنان به گفت و گوی دست ها گوش فراداده ایم و ساکتیم. و در چشم های هم، یکدیگر را می خوانیم. در چشم های هم، یکدیگر را می بخشیم. و من همه دنیا را در چشم های او می بینم. و او همه دنیا را در چشم های من می بیند. و ما در چشم های هم ساکتیم. و در چشم های هم می شنویم. و در چشم های هم یکدیگر را می شناسیم.، یکدیگر را می بینیم. و چشم در چشم هم و گوش به زمزمه لطیف و مهربان دست ها خاموشیم. و ماه در اوج آسمان می رود. دکتر علی شریعتی ...
ادامه مطلب
امروز حالم به هم خورد ... بخندم ... گریه کنم ....من واقعا دارم مسخره میشم یا واقعا دیگران مسخرن ... حالم بده ... باید برم می ارزوم چیزی که مطمینم درسته ... من ادم معمولی بودن و روزمرگی نیستم ... روزمرگی برای من ساخته نشده .... میرم پی کاری که دوس دارم .... مطمینم ... میشه ... به هرچی بخوام میرسم فقط دیر و زمان بر .... زمان بر .... صبرم داره .... ولی میتونم .... من ادم قوی هستم به قوی بودن خودم ایمان دارم ....
ادامه مطلب
بدو بدوهای قبل شهریور ... من بایدتا قبل مهر تمام کارامو تموم کنم . و بیفتیم دنبال هدف جدید ... فردا خوش خبری همراه باشه و تموم بشه انشالله ......
ادامه مطلب
سلام 20 شهریور 95 دفاع کردم چه قدر حالم خوبه چه قدر سبکم ... اگر یه روز به این وبلاگ سر زدی همینجا که با هم پیش رفتیم، همینجا که تو غم ها و شادی هام شریکم بودی، میگفتی نگران نباش قبول میشی، بدون که دفاع کردم با بهترین نمره ... نمیدونی چه قدر دوست داشتم باشی و این سبک شدن منو ببینی حیف که نیستی حیف که در کنج قلب و ذهنم خونه کردی و من توان فراموش کردن ندارم و هنوز که هنوزه تو برام یه آدم موفق و قوی هستی ...وقتی آهنگ یه روزی میاد احسان رو گوش می کردم تمام مدت پیشم بودی که بی خداحافظی بدون سلام رفتی حتی تاریخ تولدم رو فراموش کردی اما من فراموش نکردم پاییز برای من با ...
ادامه مطلب