خرید بک لینک
داشتم فکر می کردم در جذب ادم های خل و چل از همه جا مونده و بی هدف و مابین هزار راه مونده اعجوبم ...

دیشب یه یارو که 15 تیر اومده بود خواستگاری بهم پیغام داده 22 روز از اون روز گذشته ... دلم نمیخواد جوابش رو بدم و دلم میخواد بلاکش کنم یا بزنم تو دهنش بگم شعور خانوادگیت در همین حده... واقعا این همه بیشعوری، گاهی احساس می کنم واژه بی شعوری هم متل بقیه واژه هامون داره بی معنی و بی رنگ و لعاب میشه ...

موندم جواب این یارو چی بدم ...حالم داره ازین جامعه از مردم از همه چیز بهم میخوره ...منم شاید دلم بخواد ادم بیشعوری بشم وقتی همه هستن چرا همه فشارهای عصبی رو من باید تحمل کنم و مردم در بی شعوری خودشون غوطه ور باشن ...

دلم میخواست وقتی جواب منفی میدم بگم یارو دیپلمه ای عین لاتای تو خیابون حرف میزنی من از چی تو باید خوشم بیاد ... ولی همون موقع کلی فکر کردم که بگم سطح طبقات و نوع فکرامون به هم نمیخوره، من خانوادم ول نمیکنم بیام با تو که خودتم نمیدونی چند چندی بمونم ... اخ دوس دارم دهنم رو باز کنم و بی شعورانه برخورد کنم ... رفته فک کرده دیده دخترا تیغیدنش کی از مهناز بهتره بزار شانسمو امتحان کنم ... گاهی وقتا برای خودم متاسف میشم که من واقعا برای این جامعه حیفم من حیفم وگرنه این جامعه خیلی وقته اشغال بودنش رو به من ثابت کرده.

برچسب: اشغال,نباشیم, نویسنده: الینا زارعیان تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 0:36

صفحه بندی