
دیشب تولد شادان بود اومد پیشم رفتیم باهم کافه نشستیم... شادان میدونست من دوست دارم انگار دارم وصیت میکنم ... دیشب به شادان گفتم اگر در حال مرگ بودم اگر هر اتفاق بدی برام افتاد که دیگه امیدی به زنده بودنم نبود بهت پیغام بده و ادرس بیمارستانمو بهت بده که یکی دوست داشته و تو هیچ وقت نفهمیدی .. حالا که داره میمیره برو ببینش و ادرس رو تنها به خودت بده و همون موقع اگر برات مرامی مونده باشه بیای پیشم ... میدونی من دارم بیرون پنجره رو نگاه میکنم دارم به اخرین لحظات زندگیم فکر میکنم به نرسیدن تو ... و در رو باز میکنی نگاهت میکنم ... بیا و بغلم کن ... بیا و بغلم کن ... بزار یه بار مچاله بشم تو بغلت اونموقع انقدر شکننده شدم که دیگه به فشار نمیرسه تو فقط بغلم میکنی و من تو بغلت جا میگ...
ادامه مطلب
من فال دوس دارم هرچی باشه ... حالا بعد مهمونی واسه سرگمی برات فال میگرن خوب میاد ...انرژی مثب میده خلاف فال قهوه قبل که کل انرژیمو گرفت ... میشه فال با حسای خوبش برام رخ بده ......
ادامه مطلب