خرید بک لینک

کاش نرفته بودی ، یا لااقل برام شانس میوردی، همونطور که واست آوردم ... کاش پیشم بودی ... بودن تو تنها امید من بود ... اگر بودی من اینجا نبودم پیش تو بودم و از آدمایی که متنفرم دور بودم ، کاش پیشم بودی و میزاشتی کنار تو حالم خوب باشه ...هربار که میگذره و هر اتفاق بدی نیفته میگم اگر بودی من لااقل پیش تو بودم و لااقل حالم خوب بود ... حق من از زندگی چندماه دوست داشتن بود همین . کاش پیشم بودی

برچسب: نویسنده: الینا زارعیان تاريخ: پنجشنبه 29 دی 1401 ساعت: 13:12

شاید هر وقت که احساس کردم درام از همه چیز دور میفتم یه اتفاقی یه حرکتی چیزی شده و من پر از حس خوب شدم... ممنونم ازت ... امروز سه مهر یه حس عجیبی دارم خداکنه انتهای این حس و نذری که در راه مهدی موعودت کردم جوابم رو بده ... آخرتو رادلآرام گویندکه دلبه توآرام گیرد...- فیه ما فیه / مولانا - *--*--*--*--*--*--*--*--*--ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: الینا زارعیان تاريخ: دوشنبه 14 آبان 1397 ساعت: 17:14

حال روحیم خیلی بده ... دیشب روز بدی بود نمیدونم تا کی میشه تحمل کرد اما یه روز تمومش می کنم ... میدونی تو نشستی در قسمت زیرین لایه های وجودم یه سری چیزها انباشت شده که عین خوره روحم رو میخوره کی میشه من فرار کنم از همه چی ... حتی روم نمیشه اینحجا بنویسم که ...

ولش کن نمینویسم ...

باید به خودم هرروز هرهفته یاداوری کنم میرسی بلاخره یه روز لهت میکنم و از روت رد میشم چون ازت متنفرم ...

برچسب: نویسنده: الینا زارعیان تاريخ: پنجشنبه 21 دی 1396 ساعت: 7:07

تولدت مبارک متولد 20 ابان . امروز کل گوشیم پکید حواسم نبود زدم هرچی بود و نبود پاک کردم خب انصافا خیلی زور داره چون خیلی ذهنم درگیر بوده ... من ندیدمت مدت هاست اما روز نذری دعات کردم این کادوی من به تو که همیشه میکفتی دعا کن ... کاش بگیره ... تولدت مبارک .یادته اهنگ فقط چند لحظه کنارم بشین، یه رویای کوتاه تنها همین ... الان دارم گوش میدم این اهنگ مال تو بود البته ممکنه یادت نباشه ... وولی من نسبت به تو هیچ وقت بی معرفت نبودم اما مزاحم زندگیتم نمیخوام باشم ... دوستت داشتم حتی الان حتی همین لحظه ... فقط این یه رویا رو با من بساز همه ارزوهامو ازم بگیر ... کاش مال من بودی ... اونوقت تمام کارایی که دوست داشتم برات میکردم، میدونی دعوتت میکردم کافه این اهنگ رو میزاشتم فقط خودم و خودت ... نگاه کن فقط با نگاه کردنت منو تو چه رویایی انداختی ... همونطوری نگام میکردی ...فقط چندلحظه به من فک رکن ... همین چندلحظه برای یه عمر همه زندگیمو عوض میکنه... کیکت رو فوت میکردی با چایی میخوردیم بقیشم میدادیم به دیگران ... و دستاتو میگرفتم به چشمام نگاه میکردی همین برام کافی بوده .نگاه کن فقط با نگاه کردنت منو تو چه رویایی انداختی به من فرصت همزبونی بده به من که یه عمره بهت باختم دلم برات همیشه تنگه لعنتی خوشبخت شو باید خوشبخت بشی ... من همیشه بیشتر دوستت داشتم همیشه بعد از توادامه مطلب

برچسب: نویسنده: الینا زارعیان تاريخ: پنجشنبه 30 آذر 1396 ساعت: 15:59

دیشب تولد شادان بود اومد پیشم رفتیم باهم کافه نشستیم... شادان میدونست من دوست دارم انگار دارم وصیت میکنم ... دیشب به شادان گفتم اگر در حال مرگ بودم اگر هر اتفاق بدی برام افتاد که دیگه امیدی به زنده بودنم نبود بهت پیغام بده و ادرس بیمارستانمو بهت بده که یکی دوست داشته و تو هیچ وقت نفهمیدی .. حالا که داره میمیره برو ببینش و ادرس رو تنها به خودت بده و همون موقع اگر برات مرامی مونده باشه بیای پیشم ... میدونی من دارم بیرون پنجره رو نگاه میکنم دارم به اخرین لحظات زندگیم فکر میکنم به نرسیدن تو ... و در رو باز میکنی نگاهت میکنم ... بیا و بغلم کن ... بیا و بغلم کن ... بزار یه بار مچاله بشم تو بغلت اونموقع انقدر شکننده شدم که دیگه به فشار نمیرسه تو فقط بغلم میکنی و من تو بغلت جا میگیرم و میبوسمت ... دلم نمیخواد رهات کنم و اونموقع میدونم دیگه ارزویی ازین دنیا ندارم ... بیا و بغلم کن بزار راحت شم از درد از رنج ... پ.ن : زندگی برام سخت شده الان دارم گریه میکنم از سردرد ... و یه اهنگ بی کلامم گوش میدم من ازین رنج خستم خیلی دارم تلاش میکنم بیام بیرون ازین رنج ... تا میام خودمو جمع،کنم یه اتفاقی میفته ... ایناش مهم نیس ... ای دنیای هچل هفت ای دنیای نامتناهی من به چه زبونی بگم منو به ارزوهام برسونید ... من کم نزاشتم... من تلاشمو متوفق نمیکنم من میرم جلو اما کمکم کنید ... ایادامه مطلب

برچسب: نویسنده: الینا زارعیان تاريخ: پنجشنبه 30 آذر 1396 ساعت: 15:59

حال روحیم خیلی بده ... دیشب روز بدی بود نمیدونم تا کی میشه تحمل کرد اما یه روز تمومش می کنم ... میدونی تو نشستی در قسمت زیرین لایه های وجودم یه سری چیزها انباشت شده که عین خوره روحم رو میخوره کی میشه من فرار کنم از همه چی ... حتی روم نمیشه اینحجا بنویسم که ...

ولش کن نمینویسم ...

باید به خودم هرروز هرهفته یاداوری کنم میرسی بلاخره یه روز لهت میکنم و از روت رد میشم چون ازت متنفرم ...

برچسب: نویسنده: الینا زارعیان تاريخ: پنجشنبه 30 آذر 1396 ساعت: 15:59

سال نود و شش هم شروع شد وارد بیست و نه سالکی می شم این آخرین باره که دهگان زندگی من عدد دو را تجربه خواهد کرد... پس به سمتش حرکت می کنیم تا ببینیم چی پیش میاد .... و زندگی می تواند ...

+ تاریخ | جمعه یازدهم فروردین ۱۳۹۶ساعت | 23:46 نویسنده | چک نویس |

برچسب: نویسنده: الینا زارعیان تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 0:36

و ساعت هشت و نیم امروز بیست و دوم تیرماه بیست و نه ساله میشوم. همیشه ادم های سی تا سی و پنج ساله برام جذابترین ادم ها بودن. کودکیم رو دوس داشتم وقتی همش در حال بازی بودیم با بچه ها ... فوتبال؛ دوچرخه سواری و قایم باشک و بازی های زمانه ما . عاشق سگا بودم و بازی شورش که تک دختره اون بازی رو انتخاب کنم و بره همرو بزنه هنوزم میگم دلم میخواس قهرمان تکواندو بشم و هنوزم عاشق مسابقات رزمیم ... عاشق باربی ادامه مطلب

برچسب: بیست,گذشت, نویسنده: الینا زارعیان تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 0:36

حانیه دیروز مبارکه زنگ زد گفت حانیه متولد شده در پنج تیر بسیار با زرافش حال میکنه ... خوشحالم که کادوش بهش حال داده و شده بهترین هدیه تولدش ... یه خبر خوب بود که چیزی که میخرم به طرفم کمک میکنه یا انرژی خوبی بهش منتقل میکنه . + تاریخ | یکشنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۶ساعت | 8:38 نویسنده | چک نویس | ادامه مطلب

برچسب: حانیه, نویسنده: الینا زارعیان تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 0:36

; چرا هرکاری میکنیم به اون شخصی که دوس داریم نمیرسیم ... چرا تو هم رفتی ... کاش عشق اول ادم ها درست بود ؛ ادم ها هیچ وقتادمای اول نمیشن اما اگر از همون اول به پست هم بخورن اونم درست دیگه به سرنوشت ما دچار نمیشن ... حیف شد ازت خوشم میومد اما دسترسی بهت خیلی سخت بود شاید غیر قابل ممکن ... . میدونی چرا نمیرسم پس ... به هیچی نمیرسم ... انگار سومین اتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: الینا زارعیان تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 0:36

داشتم فکر می کردم در جذب ادم های خل و چل از همه جا مونده و بی هدف و مابین هزار راه مونده اعجوبم ... دیشب یه یارو که 15 تیر اومده بود خواستگاری بهم پیغام داده 22 روز از اون روز گذشته ... دلم نمیخواد جوابش رو بدم و دلم میخواد بلاکش کنم یا بزنم تو دهنش بگم شعور خانوادگیت در همین حده... واقعا این همه بیشعوری، گاهی احساس می کنم واژه بی شعوری هم متل بقیه واژه هامون داره بی معنی و بی رنگ و لعاادامه مطلب

برچسب: اشغال,نباشیم, نویسنده: الینا زارعیان تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 0:36

مهرسای من تنها موجودی که دوسم داره و من از اعماق وجودم دوسش دارم فقط یک نفره ... اونم مهرساس ... الان دارم گریه میکنم دوست ندارم به سرنوشت من دچار بشی کاش زندگی برات قشنگ باشه کاش ازش لذت ببری من احساس خوشبختی ندارم ... من ادم خوشبختی نبودم هیچ وقت ... هیچ وقت ... وقتی از دستم دلخوری و گفتی مهناز من ابجی توام ... من احساس حقارت کردم که جلوی مسئول بانک گفتم دخترادامه مطلب

برچسب: مهرسای, نویسنده: الینا زارعیان تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 0:36

بعضى روزها در زندگى هستند براى هيچ كارى نكردن. براى هيچ كسى نبودن، يا اصلاً براى نبودن. امروز، روزِ نبودن من است. دلم ميخواهد در اين روزِ بزرگ، هيچكس، حتى خودم، مرا نبيند، نشناسد و به خاطر نياورد. دلم ميخواهد امروز نباشم. نه براى خودم، نه براى ديگرى. يك امروز مرا از آنچه زندگى ميناميد معاف كنيد. لطفاً یه روزی روز ادم نیس .... امروز روز من نبود ... شنبه اس که تلخ شروع شده ... الان دارم اهنگ یادگاریا گوش میدم ... یهو از کوره در میرم ... امروز خیلی خودمو نگه داشتم از کوره در نرم ... دیگه نیس حد و مرزی بین مرگ و زندگی ... منو یه قلب سرد ... خودمو نگه داشتم الان بغض کردادامه مطلب

برچسب: نویسنده: الینا زارعیان تاريخ: دوشنبه 10 آبان 1395 ساعت: 17:05

تو که میدونی نباید از چیزی تعریف کنی وگرنه چپش میشه ..... پس دهنت رو ببند و هیچی نگو ... اینم تمرین کن و سکوت کن از هیچی از هیچی هیچ چیز نگو ....

برچسب: هیستریک,هیس,هیسترکتومی,هیستوگرام,هیستامین,هیس دخترا فریاد نمیزنند,هیس چت,هیستروسکوپی,هیسپانیک,هیستوگرام چیست, نویسنده: الینا زارعیان تاريخ: دوشنبه 10 آبان 1395 ساعت: 17:05

کاری که یه ادم غریبه برات میکنه یه ادم خودی نمیکنه ... آخرشم مینویسن به جز تو کسی مهربون نیست اشاره به همون غریبه ها میکنن .... نمیدونم اینم از برکات زندگی منه که یه مشت عسلم تو دهن بکنی بازم من .... بی خیالش من که خوردم بازم میخورم ... خدا به همه خیر بده ... ابروی منم بخره به روزی این بنده خدا برکت بده و به ش بهترینو بده ... خدایا ابروی منو مریز یه اتفاق خوب براش بیفته من خیلی شرمنده ین ادم شدم به پاس مهربونیش ... دست من کوتاهه از همه دنیا کوتاهه اما تو مواظب ادمای خوبت باش ... خدایا شکرت که تو رو دارم ...ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: الینا زارعیان تاريخ: دوشنبه 10 آبان 1395 ساعت: 17:05

صفحه بندی